محمد ابراهيم سبزوارى
130
شرح گلشن راز ( فارسى )
چيز بيشتر نيست ، آن يك « 1 » چيز لا بد واحد است . سياهى گر بدانى نور ذات است بدان كه مراد به « سياهى » اعيان ثابتهاند « 2 » كه از غايت نادارى و نابودى ، بستهاند خود را به فتراك وجود ، و فانى در وجود شدهاند ، و از نهايت « 3 » فنا حكم مفنى فيه را گرفته ، چنان گمان مىشود كه صار موجودا . مثنوى : « از خودى بگذر كه تا يا بى خدا * فانى حق شو كه تا يا بى بقا » نور ذات است به جهت آنكه وقتى كه وجود از جهت ماهيّت ثابت شد ، نوريّت هم ثابت است . چه ، پيش گذشت كه وجود ، نور است ؛ چرا كه ظاهر بالذّات است و مظهر ماهيّت ؛ و تعريف نور همين بيش نيست . بالجمله ماهيات « 4 » چندى بالعرض وجود ، گمان موجوديّت و نوريّت بر آنها مىشود . « رقّ الزّجاج و رقّت الخمر * و تشابها و تشاكل الامر كانّها خمر و لا قدح * كانّها قدح و لا خمر » . - « از صفاى مى و لطافت جام * به هم آميخت رنگ جام و مدام همه جام است و نيست گويى مى * يا مدام است و نيست گويى جام »
--> ( 1 ) . پا : و يك ( 2 ) . پا : ثابت است . ( 3 ) . شا : غايت ( 4 ) . پا : ( ماهيات ) را ندارد .